محمد تقي جعفري

273

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

عاشقان را كار نبود با وجود عاشقان را هست بىسرمايه سود ؟ بيست و دو - آيا تا حال شنيده‌ايد كه عشق مجازى مجالى به عاشق بدهد تا قدرى در بارهء خود وخدايش بيانديشد ، چه رسد به اين كه دايما در حال نماز و نيايش با خدا باشد ؟ و اگر هم عاشق مجازى روى به خدا ببرد ، براى حصول مقصودش مىباشد كه به قول ويكتور هوگو عبارت است از به دست آوردن وصال معشوق كه تا سر حد خدايى آن را مىپرستد . بيست و سه - چنين نيست كه در عشقهاى مجازى معشوق هم به خود عاشق عشق بورزد بلى ممكن است كه عشق ومحبت از هر دو طرف بوده باشد ، ولى مستلزم يكديگر نيستند ، در صورتى كه در عشق حقيقى به منبع جمال وجلال مطلق ، بنا به آيهء ( يحبهم ويحبونه ) محبت از طرفين است و به مجرد اين كه محبت آدمى به خدا آغاز شد ، محبت متقابل الهى هم به شدت به سراغش مىآيد . بيست و چهار عشق او پيدا ومعشوقش نهان يار بيرون فتنهء او در جهان اين معشوق كه ما فوق هستى بوده و با حواس ظاهرى قابل دريافت نيست و فرياد عشقش جهان را به لرزه در مىآورد ، نمىتواند جز معشوق حقيقى بوده باشد . عاشقان پيدا ودلبر ناپديد در همه عالم چنين عشقى كه ديد ديوان شمس آستين بر روى ونقشى در ميان افكنده اى خويشتن تنها وشورى در جهان افكنده اى خود نهان چون غنچه وآشوب استيلاى عشق در نهاد بلبل فرياد خوان افكنده اى